کوچه
آنروزها بوی تو را
در چند قدمی شعرهایم جستجو میکردم
و تو را در آستین زمستانهای سرد و یخ زده
در کوچه ایی که
گاه ارتفاع برفش به بلندای قدمهایت بود
کوچه همیشه
به شوق دیدن قدمهای تند و کوتاه من و فدمهای بلند و آهسته تو
زمستان را بهار میکرد
اکنون سالها گذشته
و تنها کوچه سهم من از با تو بودن است
کوچه ایی بدون یاس و عطر بوی تو
و تنها سهم من از آن کوچه خاکی و خلوت
خاطراتیست که اکنون در میان هجوم قابهای شیشه ای یخ زده است
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 16:12 توسط فرزان
|