کوچه

آنروزها بوی تو را

 در چند قدمی شعرهایم جستجو میکردم

و تو را در آستین زمستانهای سرد و یخ زده

در کوچه ایی که

گاه ارتفاع برفش به بلندای قدمهایت بود

کوچه همیشه

به شوق دیدن قدمهای تند و کوتاه من و فدمهای بلند و آهسته تو

زمستان را بهار میکرد

اکنون سالها گذشته

و تنها کوچه سهم من از با تو بودن است

کوچه ایی بدون یاس و عطر بوی تو

و تنها سهم من از آن کوچه خاکی و خلوت

خاطراتیست که اکنون در میان هجوم قابهای شیشه ای یخ زده است